منبع : سایت اندیشه قم كتابُكَ اَبْلَغُ ما یَنْطِقُ عَنْك امام علی ـ علیه السلام ـ
نوشته تو، رساترین چیزی است كه از جانب تو سخن میگوید.
رسالت ما از برتریهای انسان، توانایی او بر « گفتن » و « نوشتن » است. اندیشمندان گذشته، محصول زحمات خویش را در قالب « كتاب »به آیندگان عرضه كvدهاند و فرهنگ بشری در سایة تألیفات دانشمندان، رفته رفته به غنا و وسعت كنونی رسیده است. و چه میراثی گرانبهاتر و ماندگارتر از آثار قلمی؟!
دلیل عزت اهل سخن همین كافی است كه خوردههای قلم، زیر پا نباید ریخت یكی از علل مظلومیت مكتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و ناشناخته ماندن فرهنگ ائمه شیعه در جوامع اسلامی، كوتاهی در شناساندن آنان بوده است. و گرنه، اگر تعالیم و مكتب آنان برای مردم تبیین شود، گرایش به سوی آن خواهد بود. به فرمودة امام رضا ـ علیه السلام ـ: « اِن النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ كلامِنا لاَ تَتَّبُعونا» اگر مردم خوبیهای كلام ما (و كلام نیك ما) را بدانند از ما پیروی میكنند. كار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ، تبیلغ اسلام و آیین آسمانی است. امت او هم همین رسالت را دارند، ولی مهم شناخت روشهای تبلیغ است. نگارش و كارهای قلمی، یكی از ابتداییترین و سادهترین شكلهای تبیلغ و ابزار انتقال فرهنگ به دیگران است. با توجه به دگرگونیهایی كه در امر نویسندگی و سبك قلم پیش آمده است، روش ما نیز در نگارش باید پا به پای زمان پیش رود و از نثری روان و امروزی، كه از جاذبه و گیرایی بالایی برخوردار باشد استفاده كنیم. و الا، اگر قلم كهنه و قدیم و دشوار باشد، جوانان را جذب نمیكند؛ هر چند دربارة بهترین موضوعات و برجستهترین شخصیتهای ممتاز اسلامی باشد. ما مسلمانان، از نظر فرهنگ و محتوا، در سطح بسیار غنی و پرباری هستیم؛ اما نسبت به قالبها و شیوههای عرضة فرهنگ وحی و دستاوردهای مكتب، اگر تلاش جدید و جدی نداشته باشیم ناموفق خواهیم بود.
قالب برای محتوا
برای گیرایی آثار اسلامی و محتوای ارزشی آنها، باید از قالبهای نو و جذاب نیز استفاده كرد. عرضة هر مسأله به صورت دلپذیر دو چیز لازم دارد:
مواد خام شكل و قالب مانند ساندویجی كه مواد غذایی را به صورتی منظم و تمیز و شكلی دلپذیر، عرضه میكند و مشتریها را جلب مینماید، این مواد خام و اصلی ساندویج، ممكن است در خانه افراد هم باشد، اما آنچه باعث جذب شدن به مغازه ساندویجی است، ظرافت و شكل و قالب عرضة آن مواد است كه افراد سیر را هم به اشتها و هوس میاندازد. پیام و محتوا هم، هرچه سازنده و ریشهدار و اصولی باشد و یك دانشمند و متفكر، هرچه اندیشههای جالب و دیدگاههای عالی داشته باشد، تا از شیوههای متناسب و قالبهای تدوین یافته و سبك منظم و قلمی شیوا و متقن برخوردار نباشد، نمیتواند به صورت مطلوب، آموختهها و اندوختههای خود را به دل و جان دیگران بنشاند. پس ضرورت دارد ما روی شیوههای بهتر و موثرتر قلمی و راههای گیراتر در بیان حقایق دین و اندیشههای خود، بكوشیم و با آنها آشنا شده و در نویسندگی به كار بندیم. نوشتن، وسیلهای برای ارتباط با خوانندگان است. نوشته باید به گونهای باشد كه مقصود را به خواننده منتقل كند. پس شناخت مخاطب ضروری است تا شیوه و سبك قلم با او هماهنگ باشد. شناخت نیازها و اولویتها ضرورتی دیگر است. نوشتن در خلأ و بی ارتباط با نیازها و بدون كاربرد، كم تأثیر است.
حرفهای ناگفته و مطالب نانوشته بسیار است، اما برای نویسنده چند چیز لازم است: .1 مطالعه؛ 2. تفكر و اندیشمندی؛ 3. شناخت عینی جامعه. این سه محور، سوژه و موضوع برای قلم زدن میدهد و نوشته را پرمایه و در ارتباط با عینیت جامعه میسازد. « چه نوشتن »، بستگی به فكر و احساس و شناخت نیازها و اولویتها دارد. « چگونه نوشتن » بسته به شناخت قواعد نگارش، دستور زبان و رموز زیبا نویسی است. ابزار اصلی كار نویسنده، « الفاظ » و « معانی » است. آنان كه در نویسندگی ناتوانند، یا فقر واژگان و كمبود لفظ و ضعف قلم پردازی دارند، یا كمبود مطلب یا نداشتن اندیشه یا محتوا. بی مایه فطیر است. برای نیرومندی در نگارش باید به گسترش دو حیطه و حوزه پرداخت: حوزة الفاظ و تعابیر
حوزة مفاهیم و اندیشهها
مطالعه، هم حوزة الفاظ انسان را میافزاید، هم حیطه و قلمرو معلومات و مطالب را گسترش میدهد. در نتیجه، آنكه مفاهیم ذهنی بیشتری در اختیار دارد و به تعابیر و واژههای بیشتری آشناست، راحتتر و غنیتر میتواند بنویسد و خواستهها و دانستههای خود را روی كاغذ بیاورد. مطالعه، تمرین و آموزش موفقیت در امر نویسندگی و قدرت قلم، سه چیز را میطلبد: 1. مطالعه 2. تمرین 3. آموزش
مطالعه كسی كه میخواهد در كار قلمی رشد كند، ناچار باید اهل مطالعه باشد، كتابهای بسیار در سبكهای مختلف و از نویسندگان برجسته و آثار قوی و شیوا بخواند تا با شكل كار دیگران آشنا باشد، هر چند ممكن است بسیاری از كتابها از نظر محتوایی قابل تأیید نباشد، ولی مطالعه آنها برای آشنایی با تكنیك كار و رمز و راز جاذبة كتاب مفید است. اینگونه مطالعات به طور غیر مستقیم به انسان قدرت نویسندگی میدهد و قلم را قوت میبخشد. حتی در سبك نگارش انسان اثر میگذارد. غیر از كتابهای ادبی و متون زیبا، بخشی از مطالعات نیز باید دربارة اصل نگارش و فنون نویسندگی باشد. مطالعة كتبی كه روش نگارش و رمز و راز آن را میآموزد، راه را نزدیكتر میسازد
تمرین نویسندگی هم مانند هر كاری نیاز به تمرین دارد. هیچ كس بدون تمرین، راننده یا نقاش یا خطاط یا ورزشكار و معمار نمیشود. سخنرانی و نویسندگی هم در سایه تمرین، فراهم میگردد. باید آن قدر نوشت و نوشت و خط زد و اصلاح كرد و تمرین نمود و دور انداخت و دوباره و ... كه قدرت قلمی افزایش یابد و نوشتن برای انسان ساده و روان شود. بسیاری از نویسندگان مشهور، قدرت قلمی خویش را مدیون تمرین بسیار هستند. در تمرین دو نكته باید رعایت شود: اول: اینكه تمرین را از سادهترینها شروع كنیم تا به نوشتههای جامع و تحقیقی برسیم؛ مثلاً ابتدا میتوان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت، كه علم و اطلاع بیرونی و تخصص خاصی لازم ندارد و آسانتر است و مایهها و مواد آن در ذهن هر كس موجود است. دوم: توصیف. توصیف پدیدههای اطراف و صحنههایی كه میبینیم و پیرامون ما وجود دارد، گام دیگری در تمرین است. ابتدا باید دربارة محسوسات نوشت، سپس معقولات، درباره وضع خانه، صحرا، خیابان، كلاس، مسجد، بهار، شلوغی شهر، و ... میتوان نوشت و آنها را توصیف كرد. همچنین باید دانست كه هر نوشته كاملی، نقطه شروع ناقصی داشته است. در جریان تمرین و كسب تجربه است كه نقصها و كمبودها را میشناسیم و بر طرف میكنیم. دربارة موضوعی میتوان آنچه را به ذهن میآید نوشت؛ هرچند نامنظم و ناقص، سپس در جهت تنظیم و آراستگی و كمال آن اقدام كرد و آنها را منسجم ساخت. بنا گذاشتن بر اینكه نوشتة ما از همان اول باید بی عیب و نقص باشد، ما را عقب نگه میدارد و مانعی برای نوشتن میشود. كمال و قوت را در جریان كار و تجربه باید به دست آرود. « كار نیكو كردن از پر كردن است.» تشكیل جلسات با دوستان و كارجمعی و تمرین و نوشتن و خواندن و از یكدیگر ایراد گرفتن نیز، یكی از برنامههای تمرینی محسوب میشود كه در صورت دسترسی نداشتن به استاد و كلاس، میتواند بسیار مؤثر باشد.
آموزش فراگیری فن نویسندگی از استادان و صاحبان تجربه و شركت در جلسات و دورههای آموزشی، از گامهای عمده در این راه است. به ندرت كسانی بدون معلم، خودشان به استادی میرسند. هم باید فروتنی كرد و در محضر استاد، زانو زد و فن آموخت، هم برای این كار، وقت صرف كرد و هنر نگارش را جدی گرفت. نویسندگی نیز همچون هر هنر و مهارت دیگر، وقتی زیر نظر مربی آموخته شود، هم سرعت یادگیری بیشتر است هم بی راهه رفتن و هدر دادنِ عمر و حوصله و مجال كمتر. مهم، حوصله است و طی مرحلهها و قدم به قدم پیش رفتن انسانهای كم حوصله و عجول، هیچ وقت به هدف نمیرسند. البته در آموزش، هم ذوق و كششِ فراگیرنده و استعداد فراگیری او سهیم است، هم كوشش آموزگار و دلسوزی مربی و شناخت استعداد و زمینة رشد افراد تحت تعلیم. « متن آموزشی » نیاز دیگر كار آموزشی است كه باید جامع و همراه تمرین و ممارست باشد. در دورههای آموزشی، مربیان هر چه با متعلّمان كار بیشتر بكنند و آثار قلمی آنان را بررسی و نسبت به كارشان راهنمایی كنند، شتاب فراگیری بیشتر خواهد بود. در كار قلم، نمیتوان تنها به فراگیری قواعد و مباحث نظری بسنده كرد. استفاده از مطالعة شخصی و تمرین پیش خود، جایی است كه امكان یا فرصت آموزش نباشد.
استحكام قالب و محتوا گاهی كسی یا چیزی، « جمال بی كمال » است، یعنی ظاهری آراسته دارد، ولی بدون محتوا. گاهی كسی یا نوشتهای « كمال بی جمال » است؛ یعنی محتوای ارزندهای بدون آراستگی و قالب زیبا عرضه میشود. گاهی « كمال جمیل » است، هم از كمال و هم از جمال برخوردار است. هم محتوا عالی و خوب است و هم شیوة عرضه و قالب بیانی، دلپذیر و جذاب است. این روش و اسلوب، ایدهآل و مطلوبتر و جاذبتر است، یعنی مطالب خوب را، خوب ادا كردن و حرف خوب را خوب گفتن. چرا كه بسیاری اوقات، شكل و قالب، در محتوا و تأثیر آن نقش دارد و این احتیاج به كسب مهارت و شناخت از ابزار كار و شیوههای بیان دارد. در نویسندگی ابزار كار، كلمات و تعبیرات است، همچنان كه رنگ در نقاشی سنگ در حجاری، چوب در نجاری، صدا در موسیقی و توپ در ورزش ابزار كار به شمار میآید و شناخت هر یك از اینها و دقت و مهارت در به كار گیری، محصول ارزندهتری به بار میآورد. نحوة كاربرد واژهها و جملهسازی و تألیف جملات با هم و انسجام بخشیدن به اثر، آن را مؤثر می سازد. نوشتهای كه هم از نظر دستوری و قواعد، صحیح و متین باشد و هم محتوایی جالب داشته باشد و نیز از اسلوب پرجاذبه و پركشش در آن بهره گرفته شود، نوشتهای مطلوب و ایدهآل به حساب میآید. قوت و ضعف هر نوشته و نویسنده هم از مهارت و پختگی و رعایت این نكات، در دو جنبة لفظی و محتوایی ( شكلی و مضمونی، قالبی و درونمایهای ) شناخته میشود و نویسنده باید نهایت هنر خود را در كسب شایستگی و پختگی در این دو زمینه به كار گیرد.
مراحل كار هنری در هر كار ادبی و هنری ( از جمله نویسندگی ) انسان سه مرحلة زیر را طی می كند تا اثری در خور توجه عرضه كند: 1. انفعال نفسی2. فعالیت ذهنی3. عرضة خارجی دیدن صحنهها، شنیدن حرفها و خواندن آثار دیگران، در نفس انسان گاهی تأثیر و انفعالی ایجاد میكند كه خمیر مایة كار جدید از سوی انسان میشود؛ مثلاً شهادت یك نفر، بروز زلزله، تصادف دو ماشین، بحرانی در جامعه، صحنهای از فقر و محرومیت، ولادت نوزاد، اعتیاد یك جوان، عشق و محبت، طلاق یك همسر و ... . اینها مسائلی است كه بر جان نویسنده تأثیر میگذارد و حالت خاصی به روح دست میدهد. این حالت، مرحله « انفعال نفس » است. از این پس، ذهن انسان روی موضوعی كار میكند، میاندیشد، میپروراند و طرحی ذهنی میسازد تا آن احساس و ادراك و تأثر و حالت خویش را به شكلی ابراز و آشكار كند و عكسالعمل بیرونی از طریق نوشته، نشان دهد. این سومین مرحله یعنی عرضه خارجی است. نویسندگی، تدبیر، تعمق، تفكر و ارزیابی لازم دارد. نویسنده باید اندیشمند هم باشد. اندیشمندی او هم در انتخاب موضوعات، هم در پرداختن و بار آوردن آنها و هم در انتخاب كلمات و عبارات به كار میآید. تمركز فكری روی موضوع، از مهمترین كارها در نویسندگی است. پایه قرار دادن دانستهها، برای كشف و بیان نادانستهها مفهوم تفكر است. فكر مستمر و متمركز روی موضوع، نتیجه بخش و زاینده است؛ مثل ذرهبین كه اگر شعاع خورشید را روی یك نقطه كوچك متمركز كند و این تمركز، چند لحظه استمرار باید، آن را میسوزاند و كاغذ سیگار یا پارچه آتش میگیرد. ولی اگر تمركز نور در یك نقطه نباشد، یا در آنجا ثابت نماند، نمیتواند بسوزاند. زایندگی فكر انسان در سایة تمركز روی موضوع خاص است و این هنر را بسیاری از افراد، ندارند ولی با تمرین میتوانند به دست آورند.
انسجام در نوشته « انسجام » كه از امتیازات هر نوشتهای محسوب میشود به این معناست كه: الف. مطالب، به هم پیوسته و در رابطه با موضوع باشد. ب. ارتباطی خوب و منطقی میان قسمتهای نوشته دیده شود. ج. نوشته، در مجموع، خواننده را به نتیجة مورد نظر برساند. نوشتههای منسجم، هدف مطلوب دارد و از وحدت هدف و جهت برخوردار است و در نهایت موضوعی خاص را ساخته و پرداخته، عرضه میكند. ولی نوشتههای بی سر و ته و نامنظم و مغشوش و بی ارتباط به هم، خسته كننده و بی نتیجه است. انسجام در دو محور مطرح است: 1. انسجام ذهنی2. انسجام نگارشی. انسجام ذهنی، مقدمه و پایه انسجام نوشته است. نویسنده اگر ذهنی منسجم و منظم داشته باشد و مطالب در ذهن او، روشن، به هم پیوسته، مرتبط، هدف دار، و دارای نظم منطقی و « اول » و « آخر » و « نتیجه » ای باشد، این ذهنیت در نوشته او هم تأثیر میگذارد. ولی ذهن آشفته و غیر منسجم، مطالبی را هم كه در قالب نگارش یا بیان عرضه میكند، به همان صورت آشفته و نابسامان و فاقد نظم و ترتیب است. منسجم نبودن نوشته یا گفتار، یا از ضعف فكر و تنظیم شخص نسبت به مطالب سرچشمه میگیرد، یا علت آن انبوهی دانستهها و فشار معلومات بر ذهن اوست كه مجال نظم و ساماندهی را از او میگیرد. هر كدام كه باشد نقص است و باید در رفع آن كوشید.
مراحل نگارش منظور، گامها و اقدامهایی است كه رعایت آنها، به نوشته، اعتبار و غنا و سلامت میبخشد و آن را از انسجام، برخوردار میسازد و كار نویسنده را آسانتر میسازد. برای نوشتن مقاله یا تحلیل یا كتابی در مسأله خاص یا تهیة گزارش جامع پیرامون یك موضوع و حادثه و ... باید این نكات را رعایت كرد: 1. فكر روی موضوع: اندیشیدن روی موضوع و یافتن طرحی جامع دربارة آن و احاطة ذهن به جوانب مختلف آن، اولین كار در نویسندگی است. بی اندیشه دست به قلم نباید برد. میتوان گفت نویسندگی بر پایة اندیشمندی استوار است. اندیشیدن یعنی:
ـ تمركز فكر روی یك موضوع و جلوگیری از تشتّت فكر و ذهن ـ تمدید و استمرار آن فكر روی موضوع، مثلاً یك ساعت فكر مداوم ـ شناخت رابطة اشیاءایجاد رابطه ـ استنتاج انتقال از جزئیات به كلیات
اینگونه اندیشه دربارة موضوعات ذهن ما را خلاق و مولِّد میسازد. همچنان كه گفته شد مثل تمركز نور خورشید به وسیلة یك ذره بین روی یك نقطه، كه ایجاد احتراق میكند و بدون تمركز و استمرار، اثر نمیبخشد. « فكر »، سرمایهای است كه باید آن را به كار زد و « ذهن » گنجینهای است كه باید سراغش رفت. نگارشی كه فقط بر پایة نقلیات استوار باشد و از اندیشه و فكر تهی، نوعی دست فروشی است نه « تولید ». اندیشیدن یك هنر است و نوشته را از پشتوانه برخوردار میسازد. نویسندگی تنها احساس و توصیف و لفاظی و عبارت پردازی نیست
تعیین محورها: هر موضوع را به تناسب محتوا و ابعادش ابتدا باید محور بندی كرد، بخشهای اصلی و فرعی آن را مشخص ساخت و آن را از كلی بودن در آورد و عناوین ریزتر را بر مبنای محورها و جهتهای مختلف موضوع، استخراج كرد تا امر نگارش پیرامون آنها سادهتر باشد. هر چه محورها ریزتر و جزئیتر باشد، نوشتن آسانتر میشود و تهیة مواد خام، عملیتر میگردد.
تهیة مواد خام: نویسنده، برای محورهای تعیین شده در هر موضوع، نیاز به معلومات دارد. آگاهیهای لازم، مواد خام هر نوشته را فراهم میكند. این معلومات لازم از دو طریق به دست میآید:
ـ حافظه یادآوری و فكر ـ مطالعه جمع آوری و تحقیق
حافظه انسان بسیاری مطالب را در خود دارد كه باید به آن مراجعه كرد و با تأمل روی محورها، از ذخیرة ذهنی و آرشیو حافظه مدد گرفت. تجربه نشان میدهد كه هر كس سراغ این منبع برود، دست خالی بر نمیگردد. « تداعی معانی » در این رهگذر به انسان كمك شایانی میكند. معانی و مفاهیم، یكدیگر را فرا میخوانند و ذهن و حافظه است كه آنها را در یك ردیف قرار میدهد. مطالعه نیز برای كسب معلومات ضروری است؛ چه از طریق پرسیدن از افراد مطلع و صاحب نظر، و چه از راه جمع آوری اطلاعات از مردم، به صورت گزارش و نظر خواهی عمومی و چه با خواندن كتب و منابع.
تنظیم و تدوین: وقتی معلومات و یادداشتهایی پیرامون ابعاد موضوع و محورهای آن فراهم شد، باید آنها را به صورت منظم نوشت و تدوین كرد و پس و پیش نمود و حذف و اضافه كرد، تا از تركیب و تألیف آنها، یك نوشته یا جزوه یا اثر تحقیقی فراهم آید. سلیقه و ذوق در تدوین نیز، سهم عمدهای دارد. همانگونه كه در ساختن یك خانه و بناء، علاوه بر مصالح ساختمانی و نقشه و طرح، كار معماری و سوار كردن اشیاء، خانهای را پدید میآورد، تنظیم یادداشتها نیز پیكرة اصلی نوشته را میآفریند. ظریفكاری مرحلة دیگر آن است.
آراستن و پیراستن یا ویرایش پس از تكمیل صورت نوشته، باید به كار تزیینی آن پرداخت. زوایدش را حذف كرد، عناوین انتخابی را مرور و تجدید نظر نمود، در صورت لزوم، كلمات و جملاتی را تغییر داد، نواقص را تكمیل نمود، و به حسن تألیف و تركیب آن اطمینان حاصل كرد. نویسندگی به نوعی شبیه قالیبافی است كه دار قالی، تار و پود، نقشه، خامه و ابریشم، بافتن و گره زدن، قیچی كردن و پرداخت نهایی دارد. در نویسندگی، چهار چوب همان دار است، طرح كلی همان نقشه است، واژهها و تعبیرات و جملات ابزار بافتن است، اصلاح زواید و بهسازی نهایی متن، همان پرداخت است. هر چه طرح و نقشه و نخ و خامه و تعبیرات و دقت در گره زدن و نگاشتن بیشتر و بهتر باشد، قالی گرانتر و نوشته زیباتر و ارزشمندتر میشود. آنچه كه به نام « ویراستاری » مشهور است، پرداختن به همین جهات و بهبود بخشیدن به كیفیت متن و قلم در یك نوشته است. ویراستاری صوری، حداكثر به جنبههای رسم الخطی، علایم نگارشی، فصل و وصل كلمات، یكسان سازی ارجاعات در پاورقیها و سامان بخشی به ظاهر یك اثر است. اما كنترل مطالب نقل شده، زیبا سازی نثر، تعیین مكانِ سر سطرها، عنوان گذاریهای اصلی و فرعی، اصلاح واژهها، حذف و اضافات لازم، درستی و دقت ارجاعات، بهینه سازی تیترها، فصل بندی خوب مطالب، ایجاد وحدت رویه در سراسر اثر، كاستن از مكررات و مباحث غیر مرتبط، از جمله كارها در قلمرو یك « ویرایش دقیق و فنی » است. با این حساب، بهتر است كه ویراستار هر اثر دربارة موضوع خاصّ آن تبحّر و اطلاعات كافی داشته باشد تا بتواند نارساییهای محتوایی و اشكالات علمی آن را برطرف سازد و متنی بی غلط (چه غلط شكلی چه محتوایی) ارائه دهد. به پارهای از نكات كه در ویرایش مورد توجه است، در همین بخش از كتاب اشاره شده است.
نقد: پس از تكمیل نوشته، میتوان به دید انتقادی، نوشته را یك بار خواند یا به دیگری داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحی بدهد. بهرهگیری از نقد و نظر دیگران، تأثیر به سزایی در تكمیل و رشد كار قلمی نویسنده دارد. هرچند نظر ناقد سبب میشود پیكرة نوشته را كلاّ تغییر دهیم، اكر نظر او را به جا و صحیح میدانیم چنین دگرگونی ارزش دارد. آنچه در تنظیم یك مقالة تحقیقی لازم است مورد توجه باشد:
ـ طرح ذهنی پیش از نگارش ـ تهیة مطالب و مواد مورد نیاز ـ نظم منطقی مطالب و سیر مطلوب و منسجم در نگارش ـ اتكاء به برهان و استدلال، نه تخیلات و ذوقیات ـ استفاده از مآخذ و منابع ـ وحدت سبك و یك دستی روش قلم در مجموعة نوشته ـ تناسب حجم مطالب با موضوع انتخابی ـ رعایت امانت و دقت در نقلها. نكات لازم در نویسندگی رعایت نكات زیر، رشد دهنده در امر نویسندگی است:
ایجاد انگیزه برای نوشتن
منظور این است كه انسان به هر بهانه و هر جا و به هر شكل، برای خود انگیزهای نسبت به نوشتن پیدا كند، از درخواستها و پیشنهادها و تكلیفهای تمرینی استقبال كند و از زیر بار « نوشتن » شانه خالی نكند. جرأت و جسارت برای دست به قلم بردن نیز استعداد را شكوفا میسازد.
اصالت دادن به نوشتن یعنی « نوشتن »برای نویسنده اصل باشد، پایه را بر نوشتن قرار دهد، زیاد بنویسد و تمرین كند تا ورزیده شود. با قلم و كاغذ، انس داشته باشد و رابطه خود را از نوشتن قطع نكند. هر مهارتی اگر مدتی متروك بماند، یا از بین میرود یا ضعیفتر میگردد.
سعی در بهتر نوشتن نویسنده باید سعی كند در هر مقاله یا تألیف جدید، بر آثار قبلی خود برتری داشته باشد. تلاش در جهت عرضة نوشتهای غنیتر و زیباتر، استعدادهای نهفته را بیدار میكند و به كار میگیرد.
مطالعه آثار خوب ما بی نیاز از مطالعه آثار خوب و نوشتههای استوار و زیبای دیگران، از قدیم و جدید، نیستیم. غور و بررسی در آثار و تألیفات متقدمان و معاصران، خواه ناخواه كار قلمی ما را هم قویتر و غنیتر میسازد.
این كار چند خاصیت دارد: ـ كتابشناسی ما را تقویت میكند. ـ قدرت قلمی ما را میافزاید. ـ از غرور نسبت به كارهای خودمان جلوگیری میكند. در زمینة شناخت آثار زیبا و نثرهای شیوا و متون ادبی میتوان از اهل مطالعه و صاحبان ذوق و آگاهی و نویسندگان توانا پرسید. دل بسته نشدن به اثر روحیه حك و اصلاح و تغییر و پاك سازی و بهسازی و حذف و دور انداختن و ... در كار نویسندگی رشدآور است. كسی كه به نوشتههای خود چنان دل بسته و مفتون شود كه حاضر نباشد صفحهای را عوض كند یا نوشتهای را دور افكند یا انتقادی را بپذیرد، عقب میماند. این احساس كه: نوشته من بهترین است و هیچ اشكالی ندارد، سد بزرگی در برابر پیشرفت انسان است. این كه یك نویسنده، متن اولیه را تغییر ندهد، گاهی ممكن است نشانِ پختگی و ورزیدگی باشد، ولی اغلب نشان غرور یا بی اطّلاعی از ارزش آفرینیِ نقد و تغییر و اصلاح است. 6. نقد پذیری باید اثر را برای نقد دیگران عرضه كرد و از انتقاد هم حسن استقبال نشان داد. شهامت پذیرش اشكال در نوشته، بسیار ارزشمند است. كسی كه حاضر نباشد عیب و ایرادی بر نوشتهاش را از كسی بشنود، چگونه میتواند امید داشته باشد كه اثری بی عیب عرضه كند یا در این مسیر، رشد یابد؟ بیماری كه حاضر نباشد خود را به طبیب عرضه كند، سالها با مرض و درد میگذراند و گاهی متوجه بیماری خود هم نمیشود و میپندارد كه سالم است. احتمال اینكه شاید یك بیماری داشته باشم، نباید انسان را از مراجعه به طبیب گریزان كند! اگر این نكته را كه « نقد، برج مراقبت هنر است » قبول داشته باشیم، از طریق نقد دیگران، هم به كاستیهای نوشته پی میبریم، هم به آثار مثبت یا منفی آن بر خوانندگان. البته شرط نقد صحیح آن است كه دور از غرض و مرض و به قد اصلاح و تكمیل باشد، نه مغرضانه و حسودانه و جاهلانه ومخرب. « نقد پذیری » نیز شجاعتی از سوی نویسنده میطلبد كه ضربههای نقد را تحمل كند و از نكتههای نقادانة دیگران استقبال كند و متواضعانه بهره گیرد. طبیعی است كه داشتن روحیة تكبر و خودخواهی و غرور، مانع پذیرش نقد و رفع كاستیها میشود.